ثبت نام در سایت

برای استفاده از امکانات سایت عضو شوید.

مرجع انتخابی:
ایمیل:       
  • ایمیل شما هرگز در اختیار دیگران قرار نخواهد گرفت.
  • هر زمان که بخواهید مي توانيد عضويت خود را لغو کنيد.

معنی کلمه vacant

توسعه کلمه vacant

در اینجا مثالها، کاربردها، نوع کلمه، مترادفها، متضادها و دیگر موارد را به اشتراک گذاشته و در مورد هر یک نظر خود را اعلام نمایید.

  • نام : Reza

    Empty=

  • نام : سید عادل

    meaning 1: a vacant seat, building, room or piece of land is empty and available for someone to use := Only a few apartments were still vacant

  • نام : سید عادل

    meaning 2: (formal) a job or position in an organization that is vacant is available for someone to start doing

  • نام : akrami_25@yahoo.com

    hollow=

  • نام : LEYLA

    SYNONYM: unoccupied

  • نام : LEYLA

    vacant = ADJECTIVE

  • نام : سعیده

    از اینکه برای بعضی کلمات عکس مربوط هم میگذارید متشکرم. لطفا سعی شود تمامی کلمات تا آنجا که مقدور است همراه عکس باشد تا یادگیری آنها بهتر شود.

  • نام : حسین

    برای فرصت های شغلیJob Vacancy

  • نام : mandana.fazel@gmail.com

    AVAILABLE,READY TO TAKE.

  • نام : شکیبا

    چطوری میشه تلفظشو شنید؟

  • نام : شکیبا

    empty, hollow, vacant, void, unloaded, deprived

  • نام : علی

    devoid,bare,blank,empty,inane,unoccoupied,vacant,vacuous,void,windy

  • نام : وحید

    very good saeedeh.

  • نام : وحید

    vahidbahrami2010@gmail.com

  • نام : behi

    vacant hours

  • نام : behi

    no vacant seats on this train.

  • نام : hoda

    the where that is without someone or somthing

  • نام : سعید

    in everyday English, the people usually say that a seat or room in empty rather than vacant: Is this seat free?

  • نام : محمد

    not full

  • نام : هدیه

    خالى ، اشغال نشده ، بى متصدى ، بلاتصدى ، بيکار

  • نام : مائده

    Glass is" empty./ vacant " Do not drink.

  • نام : DB

    My friend is sitting in vacant chair.

  • نام : حمید رضا

    my pocket is vacant!!

  • نام : جواد

    syn.: barren desolate empty unoccupied void ant.: full

  • نام : میلاد

    باتشکر فراوان

  • نام : sina

    having or showing no intelligence or interest . for example : " a vacant stare "

  • نام : sina

    (sourse : google translate)

  • نام : nanazi_mahnaz@yahoo.com

    سلام خسته نباشین ولی برای من تلفظ کلمه چرا پخش نمیشه

  • نام : Vahidsharifi30@yahoo.com

    سلام تلفظ كلمه پخش نميشه.!

  • نام : Leila

    با سلام و تشكر لطفا تلفظ كلمات نيز لحاظ شود براي من پخش نمي شود بازم سپاسگزارم واقعا عاليست

  • نام : امیرحسین

    empty, vacant, hollow, void, coreless, deprived

  • نام : سیدابوالحسن

    کدبندی حفظ کلمه: اگه راست میگی که کیفت "خالیه" دِ " واکن" دیگه .

  • نام : rezaeibusiness43@gmail.com

    از دیگر معانی این کلمه مبهوت و بهت زده بود چرا برای این معنی مثالی زده نشده است

  • نام : y

    like

  • نام : ar

    مرتبط = vacant hours

  • نام : ar

    مرتبط = vacant possession

  • نام : ar

    مرتبط = vacant space

  • نام : حمید رضا

    در صورت امکان فونتیک واژه ها رو هم بنویسید!!!!!!!!!!!!

  • نام : حمید رضا

    ببخشید یافتم!!!!

  • نام : سید امیر محمد

    this site is the best !!!!!!!! full

  • نام : لیلا

    a vacant mind

  • نام : لیلا

    empty

  • نام : لیلا

    hollow

  • نام : عبدالغفور

    the managing post was vacant. پست مدیریت خالی بود.

  • نام : علی

    adj. empty, unfilled; unoccupied; not in use; lacking expression; not claimed (e.g. an inheritance)

  • نام : علی

    something that makes your life difficult or unpleasant, especially a lack of money, or the condition of having a difficult life: an economic policy that caused great hardship for many people

  • نام : احسان

    چند مثال... a vacant room، vacant hours،she sat on the chair with a vacant look on her face، vacant land

  • نام : احسان

    معنی عبارات فوق: اتاق خالی، اوقات فراغت، با چهره ای بی حالت روی صندلی نشست، زمین بایر

  • نام : N

    Not filled with any activity: vacant hours

  • نام : N

    Lacking intelligence or knowledge: a vacant mind

  • نام : احسان

    (of a place) not occupied; empty. "40 per cent of the offices are still vacant"

  • نام : احسان

    having or showing no intelligence or interest. "a vacant stare"

  • نام : مرضیه

    لطفآ در کنار فونتیک کلمه نوع کلمه هم مشخص بشه(اسم،فعل و...).ممنون از زحمات شما...

  • نام : مجید

    vacant succession = بدون جانشين

  • نام : مجید

    fall vacant BrE (=become vacant) : He was offered the position of headmaster when it fell vacant.

  • نام : مجید

    vacant expression/look/stare etc ( written an expression that shows that someone does not seem to be thinking about anything) ex. He gazed at me with vacant eyes.

  • نام : مجید

    vacantly. adv : Cindy was staring vacantly into space.





به زبان آموزان سایت زبان افزا بپیوندید و با ارسال نظرات خود ما را در ارائه هرچه پربارتر خدماتمان یاری فرمایید.   راهنمای ثبت نام در سایت