ثبت نام در سایت

برای استفاده از امکانات سایت عضو شوید.

مرجع انتخابی:
ایمیل:       
  • ایمیل شما هرگز در اختیار دیگران قرار نخواهد گرفت.
  • هر زمان که بخواهید مي توانيد عضويت خود را لغو کنيد.

معنی کلمه unaccustomed

توسعه کلمه:

در اینجا مثالها، کاربردها، نوع کلمه، مترادفها، متضادها و دیگر موارد را به اشتراک گذاشته و در مورد هر یک نظر خود را اعلام نمایید.

  • نام : Reza

    unfamiliar

  • نام : خه بات

    syn: unusual, not customery

  • نام : سارا

    unknown

  • نام : LEYLA

    OPPOSITE : accustomed

  • نام : LEYLA

    متضاد: عادت کرده / خو گرفته / معتاد

  • نام : LEYLA

    I am unaccustomed to being told what to do.

  • نام : mandana.fazel@gmail.com

    Not familiar with

  • نام : مژگان

    soal: nabayad tu mesal migoft to have people disobey him chon bad az (to) fele sade miad na( ing) form

  • نام : Rogheyeh

    کاش صدای ضبط شده جمله ها هم بودند.

  • نام : behi

    مژگان عزبزم فعل اینجا با ید با Ing بیاد چون to نقش حرف اضافه رو داره مثل این مثال unaccustomed to wearing suits

  • نام : ehsan.behravan@gmail.com

    after preposition we use gerund- so "to having" hasn't problem.

  • نام : رضا

    UNFRIENDLY

  • نام : bahmani.eng@gmail.com

    Exp:I unaccustomed with Zabanafza but now I love it

  • نام : وحید

    GOOD

  • نام : مجتبی

    ممنونم خيلي خوبه

  • نام : علیرضا

    the bachelor say that the datas is unaccustomed for him.

  • نام : lمعصومه

    خوبه

  • نام : lمعصومه

    خوبه

  • نام : diman.azizi71@gmail.com

    سلام من سه روزه اومدم

  • نام : diman.azizi71@gmail.com

    سلام من سه روزه اومدم و هنوز تو شوکم از بس اینجا با حاله>خیلی خیلی ممنون-کارتون حرف نداره

  • نام : سعیده

    ممنون چگونه به دوستان معرفی کنی

  • نام : mazamani26@gmail.com

    بسیار عالی و مهیج

  • نام : مریم

    باسلام من میخوام خودخوان خودم زبان یاد بگیرم میشه کمکم کنید وبگید چه کتاب هایی مفیده؟

  • نام : مائده

    unaccustomed = unusual=unfamiliar= not accustomed to >>>> غیــــــــــــــــــــــــــــــر عادی

  • نام : مائده

    adjective= Unfamiliar and Unknown

  • نام : مائده

    unknow country ... country that is not know , unfamiliar territory

  • نام : aram

    I was surprised by her unaccustomed silence.

  • نام : DB

    My friend is very best,she is unaccustomed by bad work.

  • نام : رسان

    At F

  • نام : رسان

    At first i unaccustomed with ZabanAfza but now i accustomed

  • نام : صادق

    i didnt trusted to zabanafza until today bcoz i havent been unaccostumated that

  • نام : صادق

    haahhahahah

  • نام : صادق

    trust i mean

  • نام : میلاد

    باتشکر فراوان

  • نام : میلاد

    باتشکر فراوان

  • نام : میلاد

    اگر امکان داره تلفظ جملات مثال کلمه جدید رو هم داشته باشید . باتشکر

  • نام : alireza

    I am unaccustomed to new language

  • نام : alireza

    unaccustomed=unfamiliar

  • نام : محمدمهدی

    strange

  • نام : doniakhatiri@yahoo.com

    Synonyms: unacclimated, unused, unadapted, unadjusted Antonyms: acclimated, accustomed, adapted, adjusted, habituated, used

  • نام : احسن

    ok

  • نام : کامل

    بسیار عالی. مرسی. من تازه واردم.

  • نام : Nasrin_sahraie@yahoo.com

    ممنون ميشوم اگر تلفظ هم براي ما بگذاريد .

  • نام : ali-mh

    سلام - خیلی خوبه -عالیه - اگه میشه برای کلمات انتخابی یک مترادف و یک متضاد هم بنویسید ممنون میشم

  • نام : سکینه

    سلام لطف میکنید بگید من میتونم به صورت خودآموز زبان را یاد بگیرم چه منابعی را پیشنهاد میکنید . ممنون

  • نام : محمدرضا

    EXELLENT

  • نام : soveida.ferooz@gmail.com

    unkonw

  • نام : soveida.ferooz@gmail.com

    unknow

  • نام : ابراهیم

    دوستان میگم در تلفظ به نظرتون در قسمت اخر چرا mتلفظ نمیشه؟

  • نام : مریم

    unusualy

  • نام : z.m.z13579@gmail.com

    سلام معذرت میخوام چرا صدای لغات برای من پخش نمیشه ..

  • نام : م

    he was unaccustomed to hard work

  • نام : سیدابوالحسن

    کدبندی حفظ کلمه: "آنا کاستم" برا من " ناآشنا" است.

  • نام : سمانه

    دوس دارم اينجارو...ممنون

  • نام : علی

    adj. ==> unfamiliar, not accustomed to, unusual, not customary

  • نام : عباس

    to be not used to something new or different, especially so that you find it unpleasant or hard to accept

  • نام : عباس

    to be not used to something new or different, especially so that you find it unpleasant or hard to accept

  • نام : ahmad

    stranger_foreigner_queer

  • نام : PTANHAIE@YAHOO.COM

    سلام ,خسته نباشید.با تشکر از زحماتتون میخواستم پی شنهاد بدم اگه جملات هم تلفطش طبط می شد خیلی بهتر بود.

  • نام : PTANHAIE@YAHOO.COM

    سلام ,خسته نباشید.با تشکر از زحماتتون میخواستم پی شنهاد بدم اگه جملات هم تلفطش ضبط می شد خیلی بهتر بود.

  • نام : فاطمه

    I'm unaccustomed with new words, but I like to learn them.

  • نام : yousef.kor@gmail.com

    Hi,

  • نام : yousef.kor@gmail.com

    I love you ZABANAFZA, however I'm unaccustomed to the site

  • نام : y

    سپاس

  • نام : salammasoud@gmail.com

    کدبندی حفظ کلمه: " این جمله خیلی ناآشناست که بگوییم آناّ از سرعتم کاستم .

  • نام : Azam

    very useful

  • نام : علی

    خیلی خوب

  • نام : لیلا

    not used to something

  • نام : علی

    adj. unfamiliar, not accustomed to, unusual, not customary

  • نام : ehsan

    the person go to new place and unaccustomed to new condition

  • نام : علی

    unaccustomed to (doing) something not used to something: a country boy, unaccustomed to city ways

  • نام : احسان

    چند مثال ....the orphans were unaccustomed to such kindness، unaccustomed actions

  • نام : احسان

    معنای عبارات بالا... آن اطفال یتیم به چنین مهربانی هایی عادت نداشتند، اعمال غیرعادی

  • نام : احسان

    not familiar or usual; out of the ordinary. "they finished their supper with unaccustomed speed"

  • نام : احسان

    not familiar with or used to. "the visitors were unaccustomed to country roads"

  • نام : مجید

    unaccustomed to (doing) sth: not used to something

  • نام : مجید

    a country boy, unaccustomed to city ways

  • نام : مجید

    [only before noun] : not usual, typical, or familiar

  • نام : مجید

    She was completely exhausted by the unaccustomed heat.

  • نام : حسن

    living in the city by full of pollution and poison gas is unaccustomed to every human

  • نام : حسن

    married my cousin with that ugly boy was unaccustomed to every one who know him

  • نام : محمدطاهر

    سلام خسته نباشید با تشکراززحماتتون برنامتون خیلی عالیست من تازه به شما پیوستم.

  • نام : پیمان

    Samantha was unaccustomed to losing.

  • نام : پیمان

    I am simply unaccustomed to traveling.

  • نام : پیمان

    This is probably because of the unaccustomed.

  • نام : پیمان

    clothing to which he was obviously unaccustomed.





به زبان آموزان سایت زبان افزا بپیوندید و با ارسال نظرات خود ما را در ارائه هرچه پربارتر خدماتمان یاری فرمایید.   راهنمای ثبت نام در سایت