ثبت نام در سایت

برای استفاده از امکانات سایت عضو شوید.

مرجع انتخابی:
ایمیل:       
  • ایمیل شما هرگز در اختیار دیگران قرار نخواهد گرفت.
  • هر زمان که بخواهید مي توانيد عضويت خود را لغو کنيد.

معنی کلمه ski

چوب اسکی

مرجع: لغات دیداری - کلمه و عکس

معنی، مثال و تلفظ کلمه ski و معادل آن در فارسی


برای مشاهده عکس های کلمه ski روی لینک زیر کلیک کنید:

عکس های کلمه ski در وب

ski

توسعه کلمه ski

در اینجا مثالها، کاربردها، نوع کلمه، مترادفها، متضادها و دیگر موارد را به اشتراک گذاشته و در مورد هر یک نظر خود را اعلام نمایید.

  • نام : سید عادل

    ski plural skis [countable] = a long thin narrow piece of strong material, fastened under a small vehicle so that it can travel on snow

  • نام : farideh

    تلفظ صوتي اين كلمه اشتباه است.

  • نام : Hadi

    Pronounce is really terriabe.

  • نام : غزل

    noun::::: one of a pair of long narrow strips of wood etc that are attached to the feet for gliding over snow, water et. چوب اسكي

  • نام : غزل

    verb::::::::to travel on or use skis especially as a leisure activity. ----He broke his leg when he was skiing. اسكي كردن

  • نام : محمدعلي

    Ski is essential equipment for skiing!!

  • نام : محمدعلي

    In our country skiing is very expensive sport activity!!

  • نام : احسان

    each of a pair of long, narrow pieces of hard, flexible material, typically pointed and turned up at the front, fastened under the feet for travelling over snow. "a pair of skis"

  • نام : احسان

    travel over snow on skis; take part in the sport or recreation of skiing. "they skied down the mountain"

  • نام : احسان

    one of a pair of long, flat narrow pieces of wood or plastic

  • نام : احسان

    It is one of the most exciting sport in the world

  • نام : مجید

    ski patrolman= عضو گروه نجات در پیست اسکی

  • نام : مجید

    Hydro / water ski (اسکی روی اب) n. broad ski for skimming over water towed by a speedboat v. ride water skis

  • نام : سعید

    a long thin object that you attach to your boot so that you can slide easily over snow

  • نام : پیمان

    Tom was skiing.

  • نام : پیمان

    I broke my leg skking.

  • نام : پیمان

    Tom went skiing alone.

  • نام : پیمان

    Around here, everyone skies.





به زبان آموزان سایت زبان افزا بپیوندید و با ارسال نظرات خود ما را در ارائه هرچه پربارتر خدماتمان یاری فرمایید.   راهنمای ثبت نام در سایت