ثبت نام در سایت

برای استفاده از امکانات سایت عضو شوید.

مرجع انتخابی:
ایمیل:       
  • ایمیل شما هرگز در اختیار دیگران قرار نخواهد گرفت.
  • هر زمان که بخواهید مي توانيد عضويت خود را لغو کنيد.

معنی کلمه obstruct

توسعه کلمه obstruct

در اینجا مثالها، کاربردها، نوع کلمه، مترادفها، متضادها و دیگر موارد را به اشتراک گذاشته و در مورد هر یک نظر خود را اعلام نمایید.

  • نام : نرگس

    the water pipe is obstructed

  • نام : سید عادل

    meaning 1: to block a road, passage etc [= block] ==> A small aircraft was obstructing the runway

  • نام : سید عادل

    meaning 2: to prevent someone from doing something or something from happening, by making it difficult [= block

  • نام : سید عادل

    example: The group is trying to obstruct the peace process

  • نام : الهه

    Just after the storm, downed trees obstructed many roads in the community

  • نام : سیدابوالحسن

    کدبندی کلمه برای حفظ: " عباس تراکتوری" جاده را "بست و مانع" رفت و آمد ماشینها شد.

  • نام : محمد

    If something obstructs a road or path, it blocks it, stopping people or vehicles getting past.

  • نام : محمدعلي

    Long apartments obstructed city sight!!

  • نام : محمدعلي

    Hazy weather obstructed bright visibility!

  • نام : امیر

    در مجلس کشورها برای جلوگیر و مانع شدن از تصویب طرحی، مخالفان از صحن خارج می شوند تا جلسه از اکثریت و اعتبار بیفتد که به این کار آبستراکسیون می گویند.

  • نام : محمدعلي

    We should attempt to eliminate all obstruction in front of our life!

  • نام : N

    To impede, retard, or interfere with; hinder: obstructed my progress

  • نام : N

    to make (progress or activity) difficult

  • نام : احسان

    block (an opening, path, road, etc.); be or get in the way of. "she was obstructing the entrance"

  • نام : احسان

    prevent or hinder (movement or someone or something in motion). "they had to alter the course of the stream and obstruct the natural flow of the water"

  • نام : احسان

    deliberately make (something) difficult. "fears that the regime would obstruct the distribution of food"

  • نام : احسان

    "police took him into custody on a charge of obstructing the traffic"

  • نام : علی

    v. block; interfere; hinder, impede; thwart; prevent from seeing

  • نام : پیمان

    You're obstructing justice.

  • نام : پیمان

    They obstructed our plan.

  • نام : پیمان

    A snowslide obstructed the road.

  • نام : پیمان

    The road was obstructed by fallen trees.

  • نام : m_emam56@yahoo.com

    مانع شدن





به زبان آموزان سایت زبان افزا بپیوندید و با ارسال نظرات خود ما را در ارائه هرچه پربارتر خدماتمان یاری فرمایید.   راهنمای ثبت نام در سایت