ثبت نام در سایت

برای استفاده از امکانات سایت عضو شوید.

مرجع انتخابی:
ایمیل:       
  • ایمیل شما هرگز در اختیار دیگران قرار نخواهد گرفت.
  • هر زمان که بخواهید مي توانيد عضويت خود را لغو کنيد.

معنی کلمه disruptive

توسعه کلمه:

در اینجا مثالها، کاربردها، نوع کلمه، مترادفها، متضادها و دیگر موارد را به اشتراک گذاشته و در مورد هر یک نظر خود را اعلام نمایید.

  • نام : نرگس

    because of disruptive remarks, he was asked to leave the meeting

  • نام : سید عادل

    causing problems and preventing something from continuing in its usual way ==> Night work can be very disruptive to home life

  • نام : farhad

    example: The noise was a disruptive cause in bad working of the radio system.

  • نام : لیلا

    Intruder

  • نام : fateme

    disruption:/n/The accident on the main road through town is causing "widespread disruption" for motorists

  • نام : fateme

    disruptive:/adj/His teacher described him as a noisy," disruptive influence" in class

  • نام : behi

    adj

  • نام : behi

    Hecklers disrupted the man's speech -He has tendencies to exhibit disruptive behaviour - they were amazed by the furious disturbance they had caused - Disruption is a tool for change and an agent for growth

  • نام : Elham

    troublesome, unruly, badly behaved, rowdy, disorderly, undisciplined

  • نام : معصومه

    disorder

  • نام : Hadi

    غلط است تلفظظظظظظظظظظظظظظظظظ

  • نام : Somayeh

    بله غلطه

  • نام : mohsen

    چرا تلفظ رو درست نمیکنین. راستی معنی هم واسه disrupt هستش

  • نام : Esmaeel

    "طوفان در اتوبوسرانی اختلال ایجادکرد"

  • نام : جواد

    تشکر از همه

  • نام : ali

    Frequent questions during lectures can be disruptive.

  • نام : lمرتضی

    causing difficulties that interrupt something or prevent it from continuing

  • نام : غزل

    disruptiveness n.

  • نام : غزل

    disrupt: n

  • نام : سید علی

    ok

  • نام : امیرحسین

    causing or tending to cause disruption.===> "disruptive and delinquent children"

  • نام : امیرحسین

    factious

  • نام : مهدی

    innovative or groundbreaking.

  • نام : esmaile_sh@yahoo.com

    تلفظ عمل نمی کند و معنی واژه ها را بنویسید

  • نام : عباس

    disturbing

  • نام : ami

    تلفظ آمریکن هستش . درسته

  • نام : سحر

    کدبندی:دیس رو پات مخل راه رفتنته

  • نام : علی

    adj. upsetting; disturbing; divisive

  • نام : یگانه

    interrupt

  • نام : احسان

    because of disruptive remarks, he was asked to leave the meeting به خاطر حرف‌های مختل کننده‌اش از او خواستند که جلسه را ترک کند.

  • نام : احسان

    Relating to, causing, or produced by disruption.

  • نام : احسان

    characterized by unrest or disorder or insubordination; "effects of the struggle will be violent and disruptive"; "riotous times"; "these troubled areas"; "the tumultuous years of his administration"; "a turbulent and unruly childhood" ....

  • نام : Mina

    involving, causing, or tending to cause disruption

  • نام : m_emam56@yahoo.com

    مخل

  • نام : پیمان

    for the constant disruptive.

  • نام : پیمان

    Disruptive nature for the social web.

  • نام : پیمان

    Disruptive and annoyed his classmate.

  • نام : پیمان

    His disruptive childhood was investigated, and when that failed, made up.





به زبان آموزان سایت زبان افزا بپیوندید و با ارسال نظرات خود ما را در ارائه هرچه پربارتر خدماتمان یاری فرمایید.   راهنمای ثبت نام در سایت