ثبت نام در سایت

برای استفاده از امکانات سایت عضو شوید.

مرجع انتخابی:
ایمیل:       
  • ایمیل شما هرگز در اختیار دیگران قرار نخواهد گرفت.
  • هر زمان که بخواهید مي توانيد عضويت خود را لغو کنيد.

معنی کلمه conform

توسعه کلمه:

در اینجا مثالها، کاربردها، نوع کلمه، مترادفها، متضادها و دیگر موارد را به اشتراک گذاشته و در مورد هر یک نظر خود را اعلام نمایید.

  • نام : نرگس

    his ideas do not conform with the norms of the society

  • نام : سید عادل

    to obey a law, rule etc

  • نام : سید عادل

    to behave in the way that most other people in your group or society behave

  • نام : سید عادل

    to be similar to what people expect or think is usual := Joseph does not conform to the stereotype of a policeman

  • نام : ژاله

    fit in-adapt

  • نام : سلماز

    to behave according to the usual standards of behaviour that are expected by a group or society

  • نام : حبیب

    be in line with, adjust

  • نام : محدثه

    املایی معنی شما صحیح نیست. منظور شما مطابقت داشتن است.

  • نام : مژگان - Architect

    with ....و ..... to .....حرف اضاف این کلمه می باشند.

  • نام : مژگان - Architect

    همنوایی کردن conform وفق دادن adapt, reconcile, suit, tune, adjust, conform مطابقت کردن conform, fit in, adapt پیروی کردن follow, conform موافقت کردن comply, agree, approbate, assent, come along, conform

  • نام : غزل

    conˈformity: noun

  • نام : غزل

    a computer that conforms with the manufacturer's advertising claims

  • نام : غزل

    students learning to conform to school safety rules

  • نام : محمد

    conformکدبندی برای حفظ :

  • نام : محمد

    can form: اون میتونه فرم بگیره 》》conform سازگاری ////

  • نام : امیرحسین

    in my country people are conformist and Dogmatist.

  • نام : امیر

    توضیح: کلمه con در انگلیسی به معنی یک و یکی بودن است. هر جا آمد در معنی کمکتان می کند.

  • نام : علی

    v. become similar, fit, match; be in harmony, comply, act in accordance with prevailing norms or standards

  • نام : Mina

    to make or become similar in character or form

  • نام : احسان

    comply with rules, standards, or laws. "the kitchen does not conform to hygiene regulations"

  • نام : احسان

    synonyms: comply with, abide by, obey, observe, follow, keep to, hold to, adhere to

  • نام : احسان

    (of a person) behave according to socially acceptable conventions or standards. "the pressure to conform"

  • نام : احسان

    be similar in form or type; agree. "the countryside should conform to a certain idea of the picturesque"

  • نام : A

    I always conform me with environment.

  • نام : m_emam56@yahoo.com

    She has always been a conformist.

  • نام : رضا

    adverse





به زبان آموزان سایت زبان افزا بپیوندید و با ارسال نظرات خود ما را در ارائه هرچه پربارتر خدماتمان یاری فرمایید.   راهنمای ثبت نام در سایت