ثبت نام در سایت

برای استفاده از امکانات سایت عضو شوید.

مرجع انتخابی:
ایمیل:       
  • ایمیل شما هرگز در اختیار دیگران قرار نخواهد گرفت.
  • هر زمان که بخواهید مي توانيد عضويت خود را لغو کنيد.

معنی کلمه abrupt

توسعه کلمه:

در اینجا مثالها، کاربردها، نوع کلمه، مترادفها، متضادها و دیگر موارد را به اشتراک گذاشته و در مورد هر یک نظر خود را اعلام نمایید.

  • نام : نرگس

    an abrupt decision تصمیم ناگهانی

  • نام : مهلا

    sudden

  • نام : راحله

    syn= sudden

  • نام : راحله

    abruptly (adv), abruptness(n)

  • نام : ندا

    describes something that is sudden and unexpected, and often unpleasant ندا

  • نام : ندا

    Our conversation came to an abrupt end when George burst into the room.

  • نام : سید عادل

    meaning 1: sudden and unexpected ==> an abrupt change of plan

  • نام : سید عادل

    meaning 2: seeming rude and unfriendly, especially because you do not waste time in friendly conversation ==> Sorry, I didnt mean to be so abrupt

  • نام : سید عادل

    abruptly ...> adverb ............. AND ...................... abruptness ....> noun [uncountable

  • نام : زهره

    changing unexpectedly

  • نام : somaye

    Most of the plants dryed, because of abrubt chenges in weather.

  • نام : behi

    an abrupt answer

  • نام : behi

    The party came to an abrupt end when the parents of our host arrived

  • نام : saeede

    without warning , quick , sudden .

  • نام : Elham

    out of the bleu-----> idioms

  • نام : Hadi

    Unforeseen

  • نام : مائده

    unexpected(( Adjective)) uncontemplated (( Adjective)) abrupt (( Adjective)) >>>syn=sudden

  • نام : مائده

    Abrupt/sudden changes in climate Ocean temperature is increased., And this is not acceptable."

  • نام : nba

    rapid

  • نام : احمدرضا

    casual or casually اتفاقا بطور اتفاقی

  • نام : مژگان - Architect

    سلام . اگر لطف کنید و فعل و اسم و یا مفعول بودن کلمه رو هم مشخص کنید ممنون میشم.

  • نام : حامد

    syn:sudden-quick-surprising-unexpected

  • نام : ليلا

    Suddenly

  • نام : غزل

    abrupt : extremely steep; "an abrupt canyon"

  • نام : امیرحسین

    sudden, abrupt, precipitate, snap

  • نام : سیدابوالحسن

    کدبندی کلمه برای حفظ: آرایش" اَبروهات" " غیر منتظره " بود.

  • نام : مهدی

    sudden and unexpected

  • نام : عباس

    out of the blue

  • نام : سعیده

    کدبندی کلمه برای حفظ: آرایش" اَبروهات" " غیر منتظره " بود.

  • نام : سعیده

    دوست عزیز منظور چی هستش؟

  • نام : mary

    syn: hasty

  • نام : محمدامین

    suddenly

  • نام : علی

    adj. sudden; ending or changing unexpectedly; rude, brusque; lacking continuity; steep

  • نام : احسان

    an abrupt decision تصمیم ناگهانی his abrupt departure عزیمت غیرمنتظره‌ی او he left the room abruptly ناگهان اتاق را ترک کرد.

  • نام : احسان

    don't be abrupt with your father نسبت به پدرت تندی نکن.

  • نام : احسان

    sudden and unexpected. "I was surprised by the abrupt change of subject"

  • نام : احسان

    brief to the point of rudeness; curt. "you were rather abrupt with that young man"

  • نام : احسان

    synonyms: sudden, immediate, instantaneous, hurried, hasty, quick, swift, rapid, speedy, precipitate

  • نام : احسان

    synonyms: curt, brusque, blunt, short, sharp, terse, brisk, crisp, gruff, snappish, snappy, unceremonious, offhand, cavalier, rough, harsh;

  • نام : m_emam56@yahoo.com

    suddenly





به زبان آموزان سایت زبان افزا بپیوندید و با ارسال نظرات خود ما را در ارائه هرچه پربارتر خدماتمان یاری فرمایید.   راهنمای ثبت نام در سایت