ثبت نام در سایت

برای استفاده از امکانات سایت عضو شوید.

مرجع انتخابی:
ایمیل:       
  • ایمیل شما هرگز در اختیار دیگران قرار نخواهد گرفت.
  • هر زمان که بخواهید مي توانيد عضويت خود را لغو کنيد.

معنی کلمه Along

توسعه کلمه:

در اینجا مثالها، کاربردها، نوع کلمه، مترادفها، متضادها و دیگر موارد را به اشتراک گذاشته و در مورد هر یک نظر خود را اعلام نمایید.

  • نام : سعید

    مترادف: Forward, ahead

  • نام : غزل

    adverb: onwards or forward--------------------. He ran along beside me; Come along, please! به جلو

  • نام : غزل

    2- to the place mentioned------------------. I'll come along in five minutes. همان جا

  • نام : غزل

    3- in company, together.------------------- I took a friend along with me. همراه

  • نام : غزل

    preposition: from one end to the other. He walked along several streets; The wall runs along the river. در امتداد؛ سرتاسر

  • نام : غزل

    2-at a point at the end or on the length of. --------There's a post-box somewhere along this street. درطول؛ در انتها

  • نام : سیدابوالحسن

    کد بندی کلمه برای حفظ: "الان گل" "همراه"من هست.

  • نام : محمد یوسف

    درامتداد، درطول

  • نام : عباس

    along with TOGETHER WITH, accompanying, accompanied by; at the same time as; as well as, in addition to, plus, besides

  • نام : محمد

    near

  • نام : محمد

    opposite of across

  • نام : امیرحسین

    soon we were driving along a narrow road.

  • نام : امیرحسین

    near

  • نام : امیرحسین

    می پسندم

  • نام : امیرحسین

    Near

  • نام : احسان

    1. Over the length of: walked along the path. 2. On a line or course parallel and close to; continuously beside: rowed along the shore; the trees along the avenue. 3. In accordance with: The committee split along party lines over the issue.

  • نام : احسان

    کاربرد بعنوان قید ....1. Forward; onward: We drove along, admiring the view. Farther along, we passed a hitchhiker. 2. As company: Bring your friend along. 3. In accompaniment or association; together: packed an atlas along with other books. See Usage Note at together. 4. With one; at hand: Luckily, I had my camera along. Our guests should be along soon. 5. Informal Advanced to some degree: My father is getting along in years.

  • نام : احسان

    along the wall در امتداد دیوار to think along certain lines در راستای خطوط معینی اندیشیدن

  • نام : احسان

    * all along در تمام مدت، از ابتدا he was mistaken all along او از ابتدا در اشتباه بود. * along with به همراه، به علاوه‌ی، به اضافه‌ی، همانند along with millions of others, Einstein fled Germany اینشتین مثل میلیون‌ها نفر دیگر، از آلمان فرار کرد. * be along 1- (عامیانه) آمدن، رسیدن، وارد شدن I'll be along later بعدا می‌آیم. 2- پیشرفت کردن I am no further along in my research در کارهای تحقیقی‌ام پیشرفت نکرده‌ام. * get along 1- پیش‌رفتن 2- موفق بودن 3- جور بودن (با دیگران)، ساختن 4- (گفتاری) رفتن، دور شدن she doesn't get along with her husband با شوهرش نمی‌سازد. * run along برو

  • نام : مجید

    along of = درنتيجه ،براى

  • نام : مجید

    move along = عقب برويد، عقبتر برويد

  • نام : مجید

    push along = راه خود را باعجله تعقيب کردن

  • نام : مجید

    they hurried him along = (او را شتابانده بردند( يا جلو انداختند





به زبان آموزان سایت زبان افزا بپیوندید و با ارسال نظرات خود ما را در ارائه هرچه پربارتر خدماتمان یاری فرمایید.   راهنمای ثبت نام در سایت