ثبت نام در سایت

برای استفاده از امکانات سایت عضو شوید.

مرجع انتخابی:
ایمیل:       
  • ایمیل شما هرگز در اختیار دیگران قرار نخواهد گرفت.
  • هر زمان که بخواهید مي توانيد عضويت خود را لغو کنيد.

معنی کلمه Admit

توسعه کلمه:

در اینجا مثالها، کاربردها، نوع کلمه، مترادفها، متضادها و دیگر موارد را به اشتراک گذاشته و در مورد هر یک نظر خود را اعلام نمایید.

  • نام : payam

    syn : accept , receive , consent

  • نام : امیرحسین

    stand up and admit!

  • نام : ژاله

    he admitted committing the crime at last.

  • نام : سينا

    ]to say that you have done something wrong, especially something criminal [= confess; ≠ deny

  • نام : مسعود چراغی

    acknowledge = to admit as being fact

  • نام : فاطمه

    He admitted them into his office.

  • نام : محمدعلي

    I admit that I should work more and more to improve English!

  • نام : محمدعلي

    The prisoner admitted to his guilt!

  • نام : سحر

    کد بندی: اقرار کن که آدم نبودی که پذیرفتی این کار کثیف رو

  • نام : محمدعلي

    I admit that I had many mistake in some decisions!

  • نام : امیرحسین

    allow to enter

  • نام : امیرحسین

    verb

  • نام : محمدعلي

    Wrestler admitted to his young rival strength !

  • نام : احسان

    no one is admitted in the operating room هیچ کس را به اتاق جراحی راه نمی‌دهند. this ticket admits two با این بلیط دو نفر می‌توانند داخل شوند. this problem admits of no delay این مسئله تعلل‌پذیر نیست.

  • نام : احسان

    this hall admits 500 people این سالن گنجایش پانصد نفر را دارد. she admitted her fault تقصیر خود را قبول کرد.

  • نام : محمدعلي

    We should be brave to admit our mistake that have been done previously !

  • نام : احسان

    confess to be true or to be the case. "the Home Office finally admitted that several prisoners had been injured"

  • نام : احسان

    allow (someone) to enter a place. "old-age pensioners are admitted free to the museum"

  • نام : Mina

    grant or afford entrance to: to admit a student to college

  • نام : Mina

    to acknowledge; confess

  • نام : Mina

    to have capacity for

  • نام : مجید

    to admit of = اجازه دادن ،روادانستن ،جايزدانستن

  • نام : مجید

    to admit of d = مشکوک بودن ،مورد بحث بودن

  • نام : مجید

    why does he not admit it = چرا زير بار نمى رود، چرا تصديق نمى کند

  • نام : علی

    admission is a unit in hospitals

  • نام : مجید

    v past tense and past participle admitted present participle admitting





به زبان آموزان سایت زبان افزا بپیوندید و با ارسال نظرات خود ما را در ارائه هرچه پربارتر خدماتمان یاری فرمایید.   راهنمای ثبت نام در سایت