ثبت نام در سایت

برای استفاده از امکانات سایت عضو شوید.

مرجع انتخابی:
ایمیل:       
  • ایمیل شما هرگز در اختیار دیگران قرار نخواهد گرفت.
  • هر زمان که بخواهید مي توانيد عضويت خود را لغو کنيد.

معنی کلمه Act

توسعه کلمه Act

در اینجا مثالها، کاربردها، نوع کلمه، مترادفها، متضادها و دیگر موارد را به اشتراک گذاشته و در مورد هر یک نظر خود را اعلام نمایید.

  • نام : حامد

    do - execute -function -operate - work

  • نام : امیرحسین

    Do something or behave in a certain way

  • نام : ساغر

    i want to act alone in my homwork

  • نام : امیرحسین

    noun and verb

  • نام : امیرحسین

    something that poeple do

  • نام : امیرحسین

    behave in a certain manner

  • نام : احسان

    a terrible act رفتاری قبیح a benevolent act عمل خیرخواهانه an act of kindness عملی از روی مهربانی he was caught in the act of stealing در حین (عمل) دزدی دستگیر شد.

  • نام : احسان

    * act out (روان پزشکی) تخلیه‌ی هیجانی کردن، برون ریزی، کنش‌نمایی * act up (عامیانه) 1- لوس شدن، شیطانی کردن 2- ملتهب و دردناک شدن * catch in the act (of) مچ کسی را گرفتن، حین ارتکاب جرم سر رسیدن * clean up one's act (عامیانه) رفتار خود را اصلاح کردن، بهتر کار کردن * get in an act در کاری شرکت کردن، کار دیگری را تقلید کردن * get one's act together (عامیانه) بهتر عمل کردن

  • نام : احسان

    take action; do something. "they urged Washington to act"

  • نام : N

    The process of doing or performing something

  • نام : N

    One of the major divisions of a play, opera, or film

  • نام : N

    To behave or comport oneself: She acts like a born leader

  • نام : N

    To appear or seem to be: The dog acted ferocious

  • نام : پیمان

    Tom acted alone.

  • نام : پیمان

    He acted foolishly.

  • نام : پیمان

    Tom acts impressed.

  • نام : پیمان

    Try to act your age.





به زبان آموزان سایت زبان افزا بپیوندید و با ارسال نظرات خود ما را در ارائه هرچه پربارتر خدماتمان یاری فرمایید.   راهنمای ثبت نام در سایت