ثبت نام در سایت

برای استفاده از امکانات سایت عضو شوید.

مرجع انتخابی:
ایمیل:       
  • ایمیل شما هرگز در اختیار دیگران قرار نخواهد گرفت.
  • هر زمان که بخواهید مي توانيد عضويت خود را لغو کنيد.

Harry's shoes

One of Harry's feet was bigger than the other. “I can never find boots and shoes for my feet,” he said to his friend Dick.


یکی از پاهای هری از آن یکی بزرگتر بود. او به یکی از دوستانش بنام دیک گفت : من اصلا نمی توانم کفشی با پوتینی اندازه پایم پیدا کنم.



“Why don't you go to a shoemaker?” Dick said.There's a good one in our village


دیک گفت : چرا پیش یک کفش‌دوز نمی‌روی؟ یک کفش دوز خوب در روستای ما است


.



Harry went to the shop again a week later and looked at the shoes. Then he said to the shoemaker angrily, “You're a silly man! I said, “Make one shoe bigger than the other,” but you've made one smaller than the other!”


هفته بعد هری دوباره به مغازه رفت و به کفشهایش نگاه کرد. بعد با عصبانیت به کفش دوز گفت : تو احمقی! من گفتم : کفشی بدوز که یک لنگه‌اش بزرگتر از دیگری باشد اما تو یکی را کوچکتر از دیگری دوختی!



کلمات کلیدی:
Shoes shoemaker



نظر زبان آموزان در رابطه با این موضوع





به زبان آموزان سایت زبان افزا بپیوندید و با ارسال نظرات خود ما را در ارائه هرچه پربارتر خدماتمان یاری فرمایید.   راهنمای ثبت نام در سایت